(۵) حكايت در ذمّ دنيا

مشاور شركت بيمه پارسيان

(۵) حكايت در ذمّ دنيا

۴۱ بازديد


چنين گفتست آن پاكيزه گوهر
كه ديني دوست از سگ هست كمتر
چو مرداريست اين دنياي غدّار
سگان هنگامه كرده گردِ مردار
چو سگ زان سير شد بگذارد آنرا
كه تا يك سگ دگر بردارد آنرا
ذخيره نهد او از هيچ روئي
نينديشد ز فردا نيز موئي
ولي هر كس كه دنياجوي باشد
هميشه در طلب چون گوي باشد
چو گوئي مي‌دود دايم ز عادت
كه تا يك دم كند دنيا زيادت
اُميد عمر يك روزش نه وانگاه
غم صد ساله بر جانش بيك راه


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد