چنين گفتست عبّاسه كه ديني
چو مُرداريست در گلخن بمعني
چو زين مردار شيران سير خوردند
پلنگان آمدند و قصد كردند
پلنگان چون بخوردند و رميدند
سگان كُرد و گرگان در رسيدند
چو اندك چيز از وي بر سر آمد
كلاغ از هر سوئي جوقي درآمد
بخوردند آن كلاغان آن قدر نيز
بماند آخر ازيشان اندكي چيز
جُعَل نيز آمد و آن رَوث و آن خون
بگردانيد هر سوئي دگرگون
چو ماند استخواني بي كبابي
درو تابد بگرمي آفتابي
ازو اندك قدر چربي برآيد
بسي مور از همه سوئي درآيد
چو آن موران خورند آن چربي آنگاه
بماند استخواني خشك بر راه
چنين گفت او كه شاهانند شيران
ز بعد او پلنگانند اميران
سگ و گرگند اعونانِ ايشان
كلاغانند شاگردانِ اعوان
جُعَل آن عامل مالست در كار
وليكن مور باشند اهلِ بازار
عزيزا ميندانم تو چه نامي
ببين تاتو ازينها خود كدامي
همه دنيا چو مرداريست اي دوست
وزو مردارتر آنك از پي اوست
كسي كو از پي مردار باشد
ز مرداري بتر صد بار باشد
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۴ ۳۶ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد