(۹) حكايت در ذمّ دنيا

مشاور شركت بيمه پارسيان

(۹) حكايت در ذمّ دنيا

۳۷ بازديد


يكي پرسيد ازان داناي فتوي
كه چه بهتر بوَد از مالِ دنيي
چنين گفت او كه مالي كان نباشد
كه گر باشد بجز تاوان نباشد
كه گر مالي ز دنيا افتد آغاز
ترا آن مال دارد از خدا باز
ولي كي ارزد آن مال جهاني
كه از حق باز ماني تو زماني
چو از حق باز مي‌دارد ترا مال
پس آن بهتر كه نبود در همه حال
ترا چون عيش دنيا راه زن شد
كجا در دين تواني بُت شكن شد
همه عمرت شبست اي خفتهٔ راه
نه از روزي نه از بيداري آگاه
چو روزت صبح گرداند بزودي
كه تو در عشق بازي با كه بودي
هر آن ساعت كه نه در عشقِ ديني
حريف اژدهاي آتشيني


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد