(۱۲) حكايت مجنون و ليلي

مشاور شركت بيمه پارسيان

(۱۲) حكايت مجنون و ليلي

۳۴ بازديد


مگر يك روز مجنون در نشاطي
نشسته بود در پيش رباطي
يكي ديوار بود از گج ببسته
در آنجا ليلي ومجنون نشسته
خوشي مي‌گفت اگر عمري دويدم
هم آخر هر دو را با هم بديدم
مگر در خواب مي‌بينم من اكنون
نشسته پيش هم ليلي و مجنون
بهم اين هر دو را هرگز كه ديدست
خدايا در جهان اين عز كه ديدست؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد