(۷) حكايت ابوعلي فارمدي

مشاور شركت بيمه پارسيان

(۷) حكايت ابوعلي فارمدي

۳۶ بازديد


چنين دادند ره بينان دمساز
خبر از بوعلي فاربد باز
كه گفت اي مرد نه خوش شو بخواندن
نه دل ناخوش كن از خُسران و راندن
قبول خويش را مشمر غنيمت
مشو گر رَد شوي هرگز هزيمت
كه چون نفريبي از نعمت دمي تو
نگردي از بلا پست غمي تو
برون اين همه رنگ دگرگون
برنگي ديگرت آرند بيرون
اگر اين رنگ افتد بر رگويت
دو عالم عنبرين گردد ز بويت
اگر اين رنگ يابي اي يگانه
نبايد هيچ چيزت جاودانه
همه چيزي چو ازتو چيز گردد
ترا كي مَيلِ چيزي نيز گردد
چو تو دائم تو باشي بي بهانه
همه چيزي توداري جاودانه
چو دائم محو باشي در الهي
ز تو خواهند امّا تو نخواهي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد