دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۴ ۳۶ بازديد
يكي اعرابي آمد پيشِ مهتر
كنار خويش محكم كرده در بر
بدو گفتا كه من اسلام آرم
اگر گوئي چه دارم در كنارم
پيمبر گفت داري يك كبوتر
گرفته دو كبوتر بچه در بر
ز صدق مُعجز آن صدرِ عالي
بصدق دل مسلمان گشت حالي
بدو گفت اين كِه گفتت اي پيمبر
پيمبر گفت حق سلطانِ اكبر
در آن دم هر كه آنجا از عرب بود
ز بهر آن كبوتر در عجب بود
كه آن هر دو كبوتر بچّه در هم
بزير پركشيده بود محكم
پيمبر گفت اي اصحاب و انصار
شما را چه عجب آيد ازين كار
بحقّ آن خدائي كاشكارا
بخلق خود فرستادست ما را
كه بر هر عاصئي كاندر جهانست
خدا صد بار مشفق تر ازانست
كه اين مادر بدين دو بچّه امروز
كزو گشتيد جمله شفقت آموز
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد