در خواست پيغمبر(ص)از پروردگار كه كار امتش را باو سپارد

۳۵ بازديد
 

سيد عالم بخواست از كردگار
گفت كار امتم با من گذار
تا نيابد اطلاعي هيچ كس
بر گناه امت من يك نفس
حق تعالي گفتش اي صدر كبار
گر ببيني آن گناه بي‌شمار
تو نداري تاب آن حيران شوي
شرم داري وز ميان پنهان شوي
عايشه كو بود هم چون جان ترا
سير شد زو دل به يك بهتان ترا
تو شنيدي بانگ از اهل مجاز
پس بجاي خود فرستاديش باز
چون بگشتي از گرامي‌تر كسي
پر گنه هستند در امت بسي
تو نداري تاب چنداني گناه
امت خود را رهاكن با اله
گر تو مي‌خواهي كه كس را در جهان
از گناه امتت نبود نشان
من چنان مي‌خواهم اي عالي گهر
كز گنه شان هم ترا نبود خبر
تو بنه پاي از ميان رو با كنار
كار امت روز و شب با من گذار
كار امت چون نه كار مصطفاست
كي شود اين كار از حكم تو راست
مي‌مكن حكم و زفان كوتاه كن
بي تعصب باش و عزم راه كن
آنچ ايشان كرده‌اند آن پيش گير
در سلامت رو طريق خويش گير
يا قدم در صدق نه صديق‌وار
يا نه چون فاروق كن عدل اختيار
يا چو عثمن پر حيا و حلم باش
يا چو حيدر بحر جود و علم باش
يا مزن دم، پند من بپذير رو
پاي بردار و سرخود گير رو
تو چه مرد صدق و علم حيدري
مرد نفسي هر نفس كافرتري
نفس كافر را بكش مؤمن بباش
چون بكشتي نفس را ايمن بباش
در تعصب اين فضولي مي‌مكن
از سر خويش اين رسولي مي‌مكن
نيست در شرعت سخن تنها قبول
چه سخن گويي ز ياران رسول
نيست در من اين فضولي اي اله
از تعصب دار پيوستم نگاه
پاك گردان از تعصب جان من
گو مباش اين قصه در ديوان من


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد