حكايت سيمرغ

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت سيمرغ

۳۷ بازديد


ابتداي كار سيمرغ اي عجب
جلوه‌گر بگذشت بر چين نيم شب
در ميان چين فتاد از وي پري
لاجرم پر شورشد هر كشوري
هر كسي نقشي از آن پر برگرفت
هرك ديد آن نقش كاري درگرفت
آن پر اكنون در نگارستان چينست
اطلبو العلم و لو بالصين ازينست
گر نگشتي نقش پر او عيان
اين همه غوغا نبودي در جهان
اين همه آثار صنع از فر اوست
جمله انمودار نقش پر اوست
چون نه سر پيداست وصفش رانه بن
نيست لايق بيش ازين گفتن سخن
هرك اكنون از شما مرد رهيد
سر به راه آريد و پا اندرنهيد
جملهٔ مرغان شدند آن جايگاه
بي‌قرار از عزت آن پادشاه
شوق او در جان ايشان كار كرد
هر يكي بي صبري بسيار كرد
عزم ره كردند و در پيش آمدند
عاشق او دشمن خويش آمدند
ليك چون ره بس دراز و دور بود
هركسي از رفتنش رنجور بود
گرچه ره را بود هر يك كار ساز
هر يكي عذري دگر گفتند باز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد