جواب هدهد

مشاور شركت بيمه پارسيان

جواب هدهد

۴۰ بازديد


هدهد رهبر چنين گفت آن زمان
كانك عاشق شد نه انديشد ز جان
چون بترك جان بگويد عاشقي
خواه زاهد باش خواهي فاسقي
چون دل تو دشمن جان آمدست
جان برافشان ره به پايان آمدست
سد ره جانست، جان ايثار كن
پس برافكن ديده و ديدار كن
گر ترا گويند از ايمان برآي
ور خطاب آيد ترا كز جان برآي
تو كه باشي ، اين و آن را برفشان
ترك ايمان گير و جان را برفشان
منكري گويد كه اين بس منكرست
عشق گو از كفر و ايمان برترست
عشق را با كفر و با ايمان چه كار
عاشقان را لحظه‌اي با جان چه كار
عاشق آتش بر همه خرمن زند
اره بر فرقش نهند او تن زند
درد و خون دل ببايد عشق را
قصهٔ مشكل ببايد عشق را
ساقيا خون جگر در جام‌كن
گر نداري درد از ما وام‌كن
عشق را دردي ببايد پرده‌سوز
گاه جان را پرده‌در گه پرده‌دوز
ذرهٔ عشق از همه آفاق به
ذرهٔ درد از همه عشاق به
عشق مغز كاينات آمد مدام
ليك نبود عشق بي‌دردي تمام
قدسيان را عشق هست و درد نيست
درد را جز آدمي درخورد نيست
هركه را در عشق محكم شد قدم
در گذشت از كفر و از اسلام هم
عشق سوي فقر در بگشايدت
فقر سوي كفر ره بنمايدت
چون ترا اين كفر وين ايمان نماند
اين تن تو گم شد و اين جان نماند
بعد از آن مردي شوي اين كار را
مرد بايد اين چنين اسرار را
پاي درنه همچو مردان و مترس
درگذار از كفر و ايمان و مترس
چند ترسي، دست از طفلي بدار
بازشو چون شيرمردان پيش كار
گر ترا صد عقبه ناگاه اوفتد
باك نبود چون درين راه اوفتد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد