دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۴ ۳۵ بازديد
رابعه در راه كعبه هفت سال
گشت بر پهلو زهي تاج الرجال
چون به نزديك حرم آمد به كام
گفت آخر يافتم حجي تمام
قصد كعبه كرد روز حج گزار
شد همي عذر زنانش آشكار
بازگشت از راه و گفت اي ذوالجلال
راه پيمودم به پهلو هفت سال
چون بديدم روز بازاري چنين
او فكندي در رهم خاري چنين
يا مرا در خانهٔ من ده قرار
يا نه اندر خانهٔ خويشم گذار
تا نباشد عاشقي چون رابعه
كي شناسد قدر صاحب واقعه
تا تو ميگردي درين بحر فضول
موج برميخيزد از رد و قبول
گه ز پيش كعبه بازت ميدهند
گه درون دير رازت ميدهند
گر ازين گرداب سر بيرون كني
هر نفس جمعيتي افزون كني
ور درين گرداب ماني مبتلا
سر بسي گردد ترا چون آسيا
بوي جمعيت نيابي يك نفس
ميبشولد وقت تو از يك مگس
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد