گم‌شدن شبلي از بغداد

مشاور شركت بيمه پارسيان

گم‌شدن شبلي از بغداد

۳۶ بازديد


گم شد از بغداد شبلي چندگاه
كس بسوي او كجا مي‌برد راه
باز جستندش به هر موضع بسي
در مخنث خانه‌اي ديدش كسي
در ميان آن گروهي بي‌ادب
چشم‌تر بنشسته بود و خشك لب
سايلي گفت اي برنگ راز جوي
اين چه جاي تست آخر بازگوي
گفت اين قومند چون تردامني
در ره دنيا نه مرد و نه زني
من چو ايشانم، ولي در راه دين
نه زني در دين نه مردي چند ازين
گم شدم در ناجوانمردي خويش
شرم مي‌دارم من از مردي خويش
هرك جان خويش را آگاه كرد
ريش خود دستارخوان راه كرد
همچو مردان دل خرد كرد اختيار
كرد بر استادگان عزت نثار
گر تو بيش آيي ز مويي در نظر
خويشتن را از بتي باشي بتر
مدح و ذمت گر تفاوت مي‌كند
بتگري باشي كه او بت مي‌كند
گر تو حق رابندهٔ، بت‌گر مباش
ور تو مرد ايزدي، آزر مباش
نيست ممكن در ميان خاص و عام
از مقام بندگي برتر مقام
بندگي كن بيش از اين دعوي مجوي
مرد حق شو، عزت از عزي مجوي
چون ترا صد بت بود در زير دلق
چون نمايي خويش را صوفي به خلق
اي مخنث، جامهٔ مردان مدار
خويش را زين بيش سرگردان مدار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد