دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۴ ۳۶ بازديد
در خصومت آمدند و در جفا
دو مرقع پوش در دار القضا
قاضي ايشان را به كنجي برد باز
گفت صوفي خوش نباشد جنگساز
جامهٔ تسليم در بر كردهايد
اين خصومت از چه در سر كردهايد
گر شما هستيد اهل جنگ و كين
اين لباس از سر براندازيد هين
ور شما اين جامه را اهل آمديد
در خصومت از سر جهل آمديد
من كه قاضيام نه مرد معنوي
زين مرقع شرم ميدارم قوي
هر دو را بر فرق مقنع داشتن
به بود زين سان مرقع داشتن
چون تو نه مردي نه زن در كار عشق
كي تواني كرد حل اسرار عشق
گر به سر راه عشقي مبتلا
برفكن برگستواني از بلا
گر بدعوي عزم اين ميدان كني
سر دهي بر باد و ترك جان كني
سر به دعوي بيش ازين مفر از تو
تا به رسوايي نماني باز تو
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد