دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۴ ۳۴ بازديد
يك شبي عباسه گفت اي حاضران
اين همه گر پر شوند از كافران
پس همه از تركماني پر فضول
از سر صدقي كنند ايمان قبول
اين تواند بود، اما آمدند
انبيا اين صد هزار و بيست و اند
تا شود اين نفس كافر يك زمان
يا مسلمان يا بميرد در ميان
اين نيارستند كرد و آن رواست
در ميان چندين تفاوت از چه خاست
ما همه در حكم نفس كافريم
در درون خويش كافر پروريم
كافريست اين نفس نافرمان چنين
كشتن او كي بود آسان چنين
چون مدد ميگيرد اين نفس از دو راه
بس عجب باشد اگر گردد تباه
دل سوار مملكت آمد مقيم
روز و شب اين نفس سگ او را نديم
اسب چنداني كه ميتازد سوار
بر بر او ميدود سگ در شكار
هرك دل از حضرت جانان گرفت
نفس از دل نيز هم چندان گرفت
هرك اين سگ را به مردي كرد بند
در دو عالم شيرآرد در كمند
هرك اين سگ را زبون خويش كرد
گرد كفشش را نيابد هيچ مرد
هرك اين سگ را نهد بندي گران
خاك او بهتر ز خون ديگران
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد