دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۴ ۳۷ بازديد
آن دو روبه چون به هم هم برشدند
پس به عشرت جفت يك ديگر شدند
خسروي در دشت شد با يوز و باز
آن دو روبه را ز هم افكند باز
ماده ميپرسد ز نر، كي رخنهجوي
ما كجا با هم رسيم، آخر بگوي
گفت اگر ما را بود از عمر بهر
بر دكان پوستين دوزان شهر
ديگري گفتش كه ابليس از غرور
راه بر من ميزند وقت حضور
من چو با او برنميآيم به زور
در دلم از غبن آن افتاد شور
چون كنم كز وي نجاتي باشدم
وز مي معني حياتي باشدم
گفت تا پيش توست اين نفس سگ
از برت ابليس نگريزد به تگ
عشوهٔ ابليس از تلبيس تست
در تو يك يك آرزو ابليس تست
گر كني يك آرزوي خود تمام
در تو صد ابليس زايد والسلام
گلخن دنيا كه زندان آمدست
سر به سر اقطاع شيطان آمدست
دست از اقطاع او كوتاه دار
تا نباشد هيچ كس را با تو كار
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد