حكايت غافلي كه از ابليس گله داشت

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت غافلي كه از ابليس گله داشت

۳۷ بازديد


غافلي شد پيش آن صاحب چله
كرد از ابليس بسياري گله
گفت ابليسم زد از تلبيس راه
كرد دين بر من به طراري تباه
مرد گفتش اي جوانمرد عزيز
آمده بد پيش ازين ابليس نيز
مشتكي بود از تو و آزرده بود
خاك از ظلم تو بر سر كرده بود
گفت دنيا جمله اقطاع منست
مرد من نيست آنك دنيا دشمنست
تو بگو او را كه عزم راه كن
دست از دنياي من كوتاه كن
من به دينش مي‌كنم آهنگ سخت
زانك در دنياي من زد چنگ سخت
هرك بيرون شد ز اقطاعم تمام
نيست با او هيچ كارم والسلام


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد