حكايت بازاريي كه سراي زرنگار كرد

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت بازاريي كه سراي زرنگار كرد

۳۵ بازديد


كرد آن بازاريي آشفته كار
از سر عجبي سرايي زر نگار
عاقبت چون شد سراي او تمام
دعوتي آغاز كرد از بهر عام
خواند خلقي را به صد ناز و طرب
تا سراي او ببينند اي عجب
روز دعوت ، مرد بي‌خود مي‌دويد
از قضا ديوانه‌اي او را بديد
گفت خواهم اين زمان كايم به تگ
بر سراي تو ريم اي خام رگ
ليك مشغولم، مرا معذور دار
اين بگفت و گفت زحمت دور دار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد