سوگواري مردي كه بي‌قرار و پند بيدلي به او

۳۶ بازديد


از پس تابوت مي‌شد سوگوار
بي‌قراري، وانگهي مي‌گفت زار
كاي جهان ناديدهٔ من چون شدي
هيچ ناديده جهان بيرون شدي
بي‌دلي چون آن شنيد و كار ديد
گفت صد باره جهان انگار ديد
گر جهان با خويش خواهي برد تو
هم جهان ناديده خواهي مرد تو
تا كه تو نظارهٔ عالم كني
عمر شد كي درد را مرهم كني
تا نپردازي تو از نفس خسيس
در نجاست گم شد اين جان نفيس


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد