گفتار نايبي در دم مرگ

مشاور شركت بيمه پارسيان

گفتار نايبي در دم مرگ

۳۴ بازديد


نايبي را چون اجل آمد فراز
زو يكي پرسيد كاي در عين راز
حال تو چونست وقت پيچ پيچ
گفت حالم مي‌بنتوان گفت هيچ
بار پيمودم همه عمرتمام
عاقبت با خاك رفتم والسلام
نيست درمان مرگ را جز مرگ بوي
ريختن دارد بزاري برگ و روي
ما همه از بهر مردن زاده‌ايم
جان نخواهد ماند و دل بنهاده‌ايم
آنك عالم داشت در زير نگين
اين زمان شد توتيا زيرزمين
وانك در چرخ فلك خون ريز بود
گشت در خاك لحد ناچيز زود
جملهٔ زيرزمين پرخفته‌اند
بلك خفته اين هم آشفته‌اند
مرگ بنگر تا چه راهي مشكل است
كاندرين ره گورش اول منزل است
گر بود از تلخي مرگت خبر
جان شيرينت شود زير و زبر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد