راه‌بيني كه از دست كسي شربت نمي‌خورد

۳۵ بازديد


راه بيني بود بس عالي نفس
هرگز او شربت نخورد از دست كس
سايلي گفت اي به حضرت نسبتت
چون به شربت نيست هرگز رغبتت
گفت مردي بينم استاده زبر
تا كه شربت باز گيرد زودتر
با چنين مردي موكل بر سرم
زهر من باشد اگر شربت خورم
با موكل شربتم چون خوش بود
اين نه جلابي بود كاتش بود
هرچ آنرا پاي داري يك دمست
نيم جو ارزد اگر صد عالمست
ازپي يك ساعته وصلي كه نيست
چون نهم بنياد بر اصلي كه نيست
گر تو هستي از مرادي سرفراز
از مراد يك نفس چندين مناز
ور شدت از نامرادي تيره حال
نامرادي چون دمي باشد منال
گر ترا رنجي رسد گر زاريي
آن ز عز تست نه از خواريي
آنچ آن بر انبيا رفت از بلا
هيچ كس ندهد نشان از كربلا
آنچ در صورت ترا رنجي نمود
در صفت بيننده را گنجي نمود
صد عنايت مي‌رسد در هر دميت
هست از احسان و برش عالميت
مي‌نيارد ياد از احسان او
برنداري اندكي رنج آن او
اين كجا باشد نشان دوستي
تيره مغزا،پاي تا سر پوستي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد