دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۳ ۳۴ بازديد
صوفيي را گفت مردي نامدار
كاي اخي چون ميگذاري روزگار
گفت من در گلخنيام مانده
خشك لب ، تر دامنيام مانده
گردهٔ نشكستم اندر گلخنم
تا كه نشكستند آنجا گردنم
گر تو در عالم خوشي جويي دمي
خفتهٔ يا باز ميگويي همي
گر خوشي جويي، در آن كن احتياط
تا رسي مردانه زان سوي صراط
خوش دلي در كوي عالم روي نيست
زانك رسم خوش دلي يك موي نيست
نفس هست اينجا كه چون آتش بود
در زمانه كو دلي تا خوش بود
گر چو پرگاري بگردي در جهان
دل خوشي يك نقطه كس ندهدنشان
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد