گفتار مردي صوفي از روزگار خود

مشاور شركت بيمه پارسيان

گفتار مردي صوفي از روزگار خود

۳۴ بازديد


صوفيي را گفت مردي نامدار
كاي اخي چون مي‌گذاري روزگار
گفت من در گلخني‌ام مانده
خشك لب ، تر دامني‌ام مانده
گردهٔ نشكستم اندر گلخنم
تا كه نشكستند آنجا گردنم
گر تو در عالم خوشي جويي دمي
خفتهٔ يا باز مي‌گويي همي
گر خوشي جويي، در آن كن احتياط
تا رسي مردانه زان سوي صراط
خوش دلي در كوي عالم روي نيست
زانك رسم خوش دلي يك موي نيست
نفس هست اينجا كه چون آتش بود
در زمانه كو دلي تا خوش بود
گر چو پرگاري بگردي در جهان
دل خوشي يك نقطه كس ندهدنشان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد