حكايت پيرزني كه از شيخ مهنه دعاي خوشدلي خواست

۳۵ بازديد


گفت شيخ مهنه را آن پيرزن
دلخوشي را هين دعايي ده به من
مي‌كشيدم بي‌مرادي پيش ازين
مي‌نيارم تاب اكنون بيش ازين
گر دعاي خوش دلي آموزيم
بي‌شك آن وردي بود هر روزيم
شيخ گفتش مدتي شد روزگار
تا گرفتم من پس زانو حصار
اينچ مي‌خواهي، بسي بشتافتم
ذره‌اي نه ديدم و نه يافتم
تا دوا نايد پديد اين درد را
خوش دلي كي روي باشد مرد را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد