دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۳ ۳۵ بازديد
دردم آخر كه جان آمد به لب
شيخ خرقان اين چنين گفت اي عجب
كاشكي بشكافتندي جان من
باز كردندي دل بريان من
پس به عالميان نمودندي دلم
شرح دادندي كه درچه مشكلم
تا بدانندي كه با داناي راز
بت پرستي راست نايد، كژ مباز
بندگي اين باشد و ديگر هوس
بندگي افكندگيست اي هيچ كس
نه خدايي ميكني نه بندگي
كي ترا ممكن شود افكندگي
هم بيفكن خويش و هم بنده بباش
بنده و افكنده شو ، زنده بباش
چون شدي بنده به حرمت باش نيز
در ره حرمت بهمت باش نيز
گر درآيد بنده بي حرمت به راه
زود راند از بساطش پادشاه
شد حرم بر مرد بيحرمت حرام
گر به حرمت باشي اين نعمت تمام
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد