دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۳ ۳۵ بازديد
محتسب آن مرد را ميزد به زور
مست گفت اي محتسب كم كن تو شور
زانك كز نام حرام اين جايگاه
مستي آوردي و افكندي ز راه
بوديي تو مستتر از من بسي
ليك آن مستي نميبيند كسي
در جفاي من مرو زين بيش نيز
داد بستان اندكي از خويش نيز
ديگري گفتش كه اي سرهنگ راه
زو چه خواهم گر رسم آن جايگاه
چون شود بر من جهان روشن ازو
ميندانم تا چه خواهم من ازو
از نكوتر چيز اگر آگاهمي
چون رسيدم من بدو، آن خواهمي
گفت اي جاهل نهاي آگاه ازو
زو كه چيزي خواهد، او را خواه ازو
مرد را درخواست آگاهي بهست
كو زهر چيزي كه ميخواهي به است
در همه عالم گر آگاهي ازو
زو چه به داني كه آن خواهي ازو
هرك در خلوت سراي او شود
ذره ذره آشناي او شود
هرك بويي يافت از خاك درش
كي بر شوت بازگردد از درش
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد