گفتار بوعلي طوسي دربارهٔ اهل جنت و اهل دوزخ

۳۶ بازديد


بوعلي طوسي كه پير عهد بود
سالك وادي جد و جهد بود
آن چنان جا كو به ناز و عز رسيد
من ندانم هيچكس هرگز رسيد
گفت فردا اهل دوزخ زار زار
اهل جنت را بپرسند آشكار
كز خوشي جنت و ذوق وصال
حال خود گوييد با ما حسب حال
اهل جنت جمله گويند اين زمان
خوشي فردوس برخاست از ميان
زانك ما را در بهشت پر كمال
روي بنمود آفتاب آن جمال
چون جمال او به ما نزديك شد
هشت خلد از شرم آن تاريك شد
در فروغ آن جمال جان فشان
خلد را نه نام باشد نه نشان
چون بگويند اهل جنت حال خويش
اهل دوزخ در جواب آيند پيش
كاي همه فارغ ز فردوس و جنان
هرچ گفتيد آنچنانست، آنچنان
زانك ما كاصحاب جاي ناخوشيم
از قدم تا فرق غرق آتشيم
روي چون بنمود ما را آشكار
حسرت واماندگي از روي يار
چون شديم اگه كه ما افتاده‌ايم
وز چنان رويي جدا افتاده‌ايم
ز آتش حسرت دل ناشاد ما
آتش دوزخ ببرد از ياد ما
هر كجا كين آتش آيد كارگر
ز آتش دوزخ كجا ماند خبر
هرك را شد در رهش حسرت پديد
كم تواند كرد از غيرت پديد
حسرت و آه و جراحت بايدت
در جراحت ذوق و راحت بايدت
گر درين منزل تو مجروح آمدي
محرم خلوت گه روح آمدي
گر تو مجروحي دم از عالم مزن
داغ مي‌نه بر جراحت، دم مزن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد