چون فرو آيي به وادي طلب
پيشت آيد هر زماني صدتعب
صد بلا در هر نفس اينجا بود
طوطي گردون، مگس اينجا بود
جد و جهد اينجات بايد سالها
زانك اينجا قلب گردد كارها
ملك اينجا بايدت انداختن
ملك اينجا بايدت در باختن
در ميان خونت بايد آمدن
وز همه بيرونت بايد آمدن
چون نماند هيچ معلومت به دست
دل ببايد پاك كرد از هرچ هست
چون دل تو پاك گردد از صفات
تافتن گيرد ز حضرت نور ذات
چون شود آن نور بر دل آشكار
در دل تو يك طلب گردد هزار
چون شود در راه او آتش پديد
ور شود صد وادي ناخوش پديد
خويش را از شوق او ديوانهوار
بر سر آتش زند پروانهوار
سر طلب گردد ز مشتاقي خويش
جرعهاي مي، خواهد از ساقي خويش
جرعهاي ز آن باده چون نوشش شود
هر دو عالم كل فراموشش شود
غرقهٔ دريا بماند خشك لب
سر جانان ميكند از جان طلب
ز آرزوي آن كه سربشناسد او
ز اژدهاي جان ستان نهراسد او
كفر و لعنت گر به هم پيش آيدش
درپذيرد تا دري بگشايدش
چون درش بگشاد، چه كفر و چه دين
زانك نبود زان سوي در آن و اين
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۳ ۳۳ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد