دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۳ ۳۴ بازديد
شد مگر محمود در ويرانهاي
ديد آنجا بيدلي ديوانهاي
سر فرو برده به اندوهي كه داشت
پشت زير بار آن كوهي كه داشت
شاه را چون ديد، گفتش دورباش
ورنه بر جانت زنم صد دور باش
تو نهاي شاهي، كه تو دون همتي
در خداي خويش كافر نعمتي
گفت محمودم، مرا كافر مگوي
يك سخن با من بگو، ديگر مگوي
گفت اگر ميدانيي اي بيخبر
كز كه دور افتادهاي زير و زبر
نيستي خاكستر و خاكت تمام
جمله آتش ريزيي بر سر مدام
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد