دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۳ ۳۴ بازديد
ديده باشي كان حكيم بي خرد
تختهاي خاك آورد در پيش خود
پس كند آن تخته پر نقش و نگار
ثابت و سياره آرد آشكار
هم فلك آرد پديد و هم زمين
گه بر آن حكمي كند گاهي برين
هم نجوم و هم برون آرد پديد
هم افول و هم عروج آرد پديد
هم نحوست، هم سعادت بركشد
خانهٔ موت و ولادت بركشد
چون حساب نحس كرد و سعد از آن
گوشهٔ آن تخته گيرد بعد از آن
برفشاند، گويي آن هرگز نبود
آن همه نقش و نشان هرگز نبود
صورت اين عالم پر پيچ پيچ
هست همچون صورت آن تخته هيچ
تو نياري تاب اين، كنجي گزين
گرد اين كم گرد و در كنجي نشين
جملهٔ مردان زنان اينجا شدند
از دو عالم بينشان اينجا شدند
چون نداري طاقت اين راه تو
گر همه كوهي نسنجي كاه تو
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد