بيان وادي حيرت

مشاور شركت بيمه پارسيان

بيان وادي حيرت

۳۸ بازديد


بعد ازين وادي حيرت آيدت
كار دايم درد و حسرت آيدت
هر نفس اينجا چو تيغي باشدت
هر دمي اينجا دريغي باشدت
آه باشد، درد باشد، سوز هم
روز و شب باشد، نه شب نه روز هم
ازبن هر موي اين كس نه به تيغ
مي‌چكد خون مي‌نگارد اي دريغ
آتشي باشد فسرده مرد اين
يا يخي بس سوخته از درد اين
مرد حيران چون رسد اين جايگاه
در تحير مانده و گم كرده راه
هرچ زد توحيد بر جانش رقم
جمله گم گردد از و گم نيز هم
گر بدو گويند مستي يا نه‌اي
نيستي گويي كه هستي يا نه‌اي
در مياني يا بروني از ميان
بر كناري يا نهاني يا عيان
فانيي يا باقيي يا هر دوي
يا نهٔ هر دو توي يا نه توي
گويد اصلا مي‌ندانم چيز من
وان ندانم هم ندانم نيز من
عاشقم اما ندانم بر كيم
نه مسلمانم نه كافر، پس چيم
ليكن از عشقم ندارم آگهي
هم دلي پرعشق دارم هم تهي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد