بيان وادي فقر

مشاور شركت بيمه پارسيان

بيان وادي فقر

۳۸ بازديد


بعد ازين وادي فقرست و فنا
كي بود اينجا سخن گفتن روا
عين وادي فراموشي بود
لنگي و كري و بيهوشي بود
صد هزاران سايهٔ جاويد تو
گم شده بيني ز يك خورشيد تو
بحركلي چون بجنبش كرد راي
نقشها بر بحر كي ماند بجاي
هر دو عالم نقش آن درياست بس
هرك گويد نيست اين سوداست بس
هرك در درياي كل گم بوده شد
دايما گم بودهٔ آسوده شد
دل درين درياي پر آسودگي
مي‌نيابد هيچ جز گم بودگي
گر ازين گم بودگي بازش دهند
صنع بين گردد، بسي رازش دهند
سالكان پخته و مردان مرد
چون فرو رفتند در ميدان درد
گم شدن اول قدم، زين پس چه بود
لاجرم ديگر قدم را كس نبود
چون همه در گام اول گم شدند
تو جمادي گير اگر مردم شدند
عود و هيزم چون به آتش در شوند
هر دو بر يك جاي خاكستر شودند
اين به صورت هر دو يكسان باشدت
در صفت فرق فراوان باشدت
گر پليدي گم شود در بحر كل
در صفات خود فروماند بذل
ليك اگر پاكي درين دريا بود
او چون بود در ميان زيبا بود
نبود او و او بود، چون باشد اين
از خيال عقل بيرون باشد اين


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد