پند ارسطاطاليس بر اسكندر هنگام مردن او

۳۶ بازديد


چون بمرد اسكندر اندر راه دين
ارسطاطاليس گفت اي شاه دين
تا كه بودي پند مي‌دادي مدام
خلق را اين پند امروزين تمام
پند گير اي دل كه گرداب بلاست
زنده دل شو زانك مرگت در قفاست
من زفان و نطق مرغان سر به سر
با تو گفتم فهم كن اي بي‌خبر
در ميان عاشقان مرغان درند
كز قفس پيش از اجل برمي پرند
جمله را شرح و بياني ديگرست
زانك مرغان را زفاني ديگرست
پيش سيمرغ آن كسي اكسير ساخت
كو زفان اين همه مرغان شناخت
كي شناسي دولت روحانيان
در ميان حكمت يونانيان
تااز آن حكمت نگردي فرد تو
كي شوي در حكمت دين مرد تو
هرك نام آن برد در راه عشق
نيست در ديوان دين آگاه عشق
كاف كفر اينجا به حق المعرفه
دوستر دارم ز فاي فلسفه
زانك اگر پرده شود از كفر باز
تو تواني كرد از كفر احتراز
ليك آن علم لزج چون ره زند
بيشتر بر مردم آگه زند
گر از آن حكمت دلي افروختي
كي چنان فاروق برهم سوختي
شمع دين چون حكمت يونان بسوخت
شمع دل زان علم بر نتوان فروخت
حكمت يثرب بست اي مرد دين
خاك بر يونان فشان در درد دين
تا به كي گويي تو اي عطار حرف
نيستي تو مرد اين كار شگرف
از وجود خويش بيرون آي پاك
خاك شو از نيستي بر روي خاك
تا تو هستي پاي مال هر خسي
نيست گشتي تاج فرق هر كسي
تو فنا شو تا همه مرغان راه
ره دهندت در بقا در پيشگاه
گفتهٔ تو رهبر تو بس بود
كين سخن پير ره هركس بود
گر نيم مرغان ره را هيچ كس
ذكر ايشان كرده‌ام، اينم نه بس
آخرم زان كاروان گردي رسيد
قسم من زان رفتگان دردي رسيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد