غزل شماره ۳۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۷

۳۴ بازديد


بيا كه قصر امل سخت سست بنيادست
بيار باده كه بنياد عمر بر بادست
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزادست
چه گويمت كه به ميخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غيبم چه مژده‌ها دادست
كه اي بلندنظر شاهباز سدره نشين
نشيمن تو نه اين كنج محنت آبادست
تو را ز كنگره عرش مي‌زنند صفير
ندانمت كه در اين دامگه چه افتادست
نصيحتي كنمت ياد گير و در عمل آر
كه اين حديث ز پير طريقتم يادست
غم جهان مخور و پند من مبر از ياد
كه اين لطيفه عشقم ز ره روي يادست
رضا به داده بده وز جبين گره بگشاي
كه بر من و تو در اختيار نگشادست
مجو درستي عهد از جهان سست نهاد
كه اين عجوز عروس هزاردامادست
نشان عهد و وفا نيست در تبسم گل
بنال بلبل بي دل كه جاي فريادست
حسد چه مي‌بري اي سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خدادادست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد