غزل شماره ۴۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۴

۳۵ بازديد


كنون كه بر كف گل جام باده صاف است
به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير
چه وقت مدرسه و بحث كشف كشاف است
فقيه مدرسه دي مست بود و فتوي داد
كه مي حرام ولي به ز مال اوقاف است
به درد و صاف تو را حكم نيست خوش دركش
كه هر چه ساقي ما كرد عين الطاف است
ببر ز خلق و چو عنقا قياس كار بگير
كه صيت گوشه نشينان ز قاف تا قاف است
حديث مدعيان و خيال همكاران
همان حكايت زردوز و بورياباف است
خموش حافظ و اين نكته‌هاي چون زر سرخ
نگاه دار كه قلاب شهر صراف است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد