غزل شماره ۷۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۷۴

۳۶ بازديد


حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست
باده پيش آر كه اسباب جهان اين همه نيست
از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است
غرض اين است وگرنه دل و جان اين همه نيست
منت سدره و طوبي ز پي سايه مكش
كه چو خوش بنگري اي سرو روان اين همه نيست
دولت آن است كه بي خون دل آيد به كنار
ور نه با سعي و عمل باغ جنان اين همه نيست
پنج روزي كه در اين مرحله مهلت داري
خوش بياساي زماني كه زمان اين همه نيست
بر لب بحر فنا منتظريم اي ساقي
فرصتي دان كه ز لب تا به دهان اين همه نيست
زاهد ايمن مشو از بازي غيرت زنهار
كه ره از صومعه تا دير مغان اين همه نيست
دردمندي من سوخته زار و نزار
ظاهرا حاجت تقرير و بيان اين همه نيست
نام حافظ رقم نيك پذيرفت ولي
پيش رندان رقم سود و زيان اين همه نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد