غزل شماره ۸۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸۰

۳۵ بازديد


عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت
كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نيكم و گر بد تو برو خود را باش
هر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت
همه كس طالب يارند چه هشيار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه كنشت
سر تسليم من و خشت در ميكده‌ها
مدعي گر نكند فهم سخن گو سر و خشت
نااميدم مكن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه داني كه كه خوب است و كه زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به كف آري جامي
يك سر از كوي خرابات برندت به بهشت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد