غزل شماره ۹۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۹۳

۴۰ بازديد


چه لطف بود كه ناگاه رشحه قلمت
حقوق خدمت ما عرضه كرد بر كرمت
به نوك خامه رقم كرده‌اي سلام مرا
كه كارخانه دوران مباد بي رقمت
نگويم از من بي‌دل به سهو كردي ياد
كه در حساب خرد نيست سهو بر قلمت
مرا ذليل مگردان به شكر اين نعمت
كه داشت دولت سرمد عزيز و محترمت
بيا كه با سر زلفت قرار خواهم كرد
كه گر سرم برود برندارم از قدمت
ز حال ما دلت آگه شود مگر وقتي
كه لاله بردمد از خاك كشتگان غمت
روان تشنه ما را به جرعه‌اي درياب
چو مي‌دهند زلال خضر ز جام جمت
هميشه وقت تو اي عيسي صبا خوش باد
كه جان حافظ دلخسته زنده شد به دمت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد