غزل شماره ۹۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۹۶

۳۵ بازديد


درد ما را نيست درمان الغياث
هجر ما را نيست پايان الغياث
دين و دل بردند و قصد جان كنند
الغياث از جور خوبان الغياث
در بهاي بوسه‌اي جاني طلب
مي‌كنند اين دلستانان الغياث
خون ما خوردند اين كافردلان
اي مسلمانان چه درمان الغياث
همچو حافظ روز و شب بي خويشتن
گشته‌ام سوزان و گريان الغياث


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد