غزل شماره ۹۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۹۸

۳۴ بازديد


اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
صلاح ما همه آن است كان تو راست صلاح
سواد زلف سياه تو جاعل الظلمات
بياض روي چو ماه تو فالق الاصباح
ز چين زلف كمندت كسي نيافت خلاص
از آن كمانچه ابرو و تير چشم نجاح
ز ديده‌ام شده يك چشمه در كنار روان
كه آشنا نكند در ميان آن ملاح
لب چو آب حيات تو هست قوت جان
وجود خاكي ما را از اوست ذكر رواح
بداد لعل لبت بوسه‌اي به صد زاري
گرفت كام دلم ز او به صد هزار الحاح
دعاي جان تو ورد زبان مشتاقان
هميشه تا كه بود متصل مسا و صباح
صلاح و توبه و تقوي ز ما مجو حافظ
ز رند و عاشق و مجنون كسي نيافت صلاح


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد