غزل شماره ۱۲۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۲۷

۳۳ بازديد


روشني طلعت تو ماه ندارد
پيش تو گل رونق گياه ندارد
گوشه ابروي توست منزل جانم
خوشتر از اين گوشه پادشاه ندارد
تا چه كند با رخ تو دود دل من
آينه داني كه تاب آه ندارد
شوخي نرگس نگر كه پيش تو بشكفت
چشم دريده ادب نگاه ندارد
ديدم و آن چشم دل سيه كه تو داري
جانب هيچ آشنا نگاه ندارد
رطل گرانم ده اي مريد خرابات
شادي شيخي كه خانقاه ندارد
خون خور و خامش نشين كه آن دل نازك
طاقت فرياد دادخواه ندارد
گو برو و آستين به خون جگر شوي
هر كه در اين آستانه راه ندارد
ني من تنها كشم تطاول زلفت
كيست كه او داغ آن سياه ندارد
حافظ اگر سجده تو كرد مكن عيب
كافر عشق اي صنم گناه ندارد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد