غزل شماره ۱۵۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۵۵

۳۳ بازديد


اگر روم ز پي اش فتنه‌ها برانگيزد
ور از طلب بنشينم به كينه برخيزد
و گر به رهگذري يك دم از وفاداري
چو گرد در پي اش افتم چو باد بگريزد
و گر كنم طلب نيم بوسه صد افسوس
ز حقه دهنش چون شكر فروريزد
من آن فريب كه در نرگس تو مي‌بينم
بس آب روي كه با خاك ره برآميزد
فراز و شيب بيابان عشق دام بلاست
كجاست شيردلي كز بلا نپرهيزد
تو عمر خواه و صبوري كه چرخ شعبده باز
هزار بازي از اين طرفه‌تر برانگيزد
بر آستانه تسليم سر بنه حافظ
كه گر ستيزه كني روزگار بستيزد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد