غزل شماره ۱۸۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۸۲

۳۲ بازديد


حسب حالي ننوشتي و شد ايامي چند
محرمي كو كه فرستم به تو پيغامي چند
ما بدان مقصد عالي نتوانيم رسيد
هم مگر پيش نهد لطف شما گامي چند
چون مي از خم به سبو رفت و گل افكند نقاب
فرصت عيش نگه دار و بزن جامي چند
قند آميخته با گل نه علاج دل ماست
بوسه‌اي چند برآميز به دشنامي چند
زاهد از كوچه رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نكند صحبت بدنامي چند
عيب مي جمله چو گفتي هنرش نيز بگو
نفي حكمت مكن از بهر دل عامي چند
اي گدايان خرابات خدا يار شماست
چشم انعام مداريد ز انعامي چند
پير ميخانه چه خوش گفت به دردي كش خويش
كه مگو حال دل سوخته با خامي چند
حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت
كامگارا نظري كن سوي ناكامي چند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد