غزل شماره ۱۸۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۸۹

۳۵ بازديد


طاير دولت اگر باز گذاري بكند
يار بازآيد و با وصل قراري بكند
ديده را دستگه در و گهر گر چه نماند
بخورد خوني و تدبير نثاري بكند
دوش گفتم بكند لعل لبش چاره من
هاتف غيب ندا داد كه آري بكند
كس نيارد بر او دم زند از قصه ما
مگرش باد صبا گوش گذاري بكند
داده‌ام باز نظر را به تذروي پرواز
بازخواند مگرش نقش و شكاري بكند
شهر خاليست ز عشاق بود كز طرفي
مردي از خويش برون آيد و كاري بكند
كو كريمي كه ز بزم طربش غمزده‌اي
جرعه‌اي دركشد و دفع خماري بكند
يا وفا يا خبر وصل تو يا مرگ رقيب
بود آيا كه فلك زين دو سه كاري بكند
حافظا گر نروي از در او هم روزي
گذري بر سرت از گوشه كناري بكند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد