غزل شماره ۱۹۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۹۰

۳۴ بازديد


كلك مشكين تو روزي كه ز ما ياد كند
ببرد اجر دو صد بنده كه آزاد كند
قاصد منزل سلمي كه سلامت بادش
چه شود گر به سلامي دل ما شاد كند
امتحان كن كه بسي گنج مرادت بدهند
گر خرابي چو مرا لطف تو آباد كند
يا رب اندر دل آن خسرو شيرين انداز
كه به رحمت گذري بر سر فرهاد كند
شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد
قدر يك ساعته عمري كه در او داد كند
حاليا عشوه ناز تو ز بنيادم برد
تا دگرباره حكيمانه چه بنياد كند
گوهر پاك تو از مدحت ما مستغنيست
فكر مشاطه چه با حسن خداداد كند
ره نبرديم به مقصود خود اندر شيراز
خرم آن روز كه حافظ ره بغداد كند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد