غزل شماره ۱۹۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۹۱

۳۶ بازديد


آن كيست كز روي كرم با ما وفاداري كند
بر جاي بدكاري چو من يك دم نكوكاري كند
اول به بانگ ناي و ني آرد به دل پيغام وي
وان گه به يك پيمانه مي با من وفاداري كند
دلبر كه جان فرسود از او كام دلم نگشود از او
نوميد نتوان بود از او باشد كه دلداري كند
گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام
گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراري كند
پشمينه پوش تندخو از عشق نشنيده‌است بو
از مستيش رمزي بگو تا ترك هشياري كند
چون من گداي بي‌نشان مشكل بود ياري چنان
سلطان كجا عيش نهان با رند بازاري كند
زان طره پرپيچ و خم سهل است اگر بينم ستم
از بند و زنجيرش چه غم هر كس كه عياري كند
شد لشكر غم بي عدد از بخت مي‌خواهم مدد
تا فخر دين عبدالصمد باشد كه غمخواري كند
با چشم پرنيرنگ او حافظ مكن آهنگ او
كان طره شبرنگ او بسيار طراري كند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد