غزل شماره ۲۰۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲۰۱

۳۵ بازديد


شراب بي‌غش و ساقي خوش دو دام رهند
كه زيركان جهان از كمندشان نرهند
من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سياه
هزار شكر كه ياران شهر بي‌گنهند
جفا نه پيشه درويشيست و راهروي
بيار باده كه اين سالكان نه مرد رهند
مبين حقير گدايان عشق را كاين قوم
شهان بي كمر و خسروان بي كلهند
به هوش باش كه هنگام باد استغنا
هزار خرمن طاعت به نيم جو ننهند
مكن كه كوكبه دلبري شكسته شود
چو بندگان بگريزند و چاكران بجهند
غلام همت دردي كشان يك رنگم
نه آن گروه كه ازرق لباس و دل سيهند
قدم منه به خرابات جز به شرط ادب
كه سالكان درش محرمان پادشهند
جناب عشق بلند است همتي حافظ
كه عاشقان ره بي‌همتان به خود ندهند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد