غزل شماره ۲۳۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲۳۴

۳۳ بازديد


چو آفتاب مي از مشرق پياله برآيد
ز باغ عارض ساقي هزار لاله برآيد
نسيم در سر گل بشكند كلاله سنبل
چو از ميان چمن بوي آن كلاله برآيد
حكايت شب هجران نه آن حكايت حاليست
كه شمه‌اي ز بيانش به صد رساله برآيد
ز گرد خوان نگون فلك طمع نتوان داشت
كه بي ملالت صد غصه يك نواله برآيد
به سعي خود نتوان برد پي به گوهر مقصود
خيال باشد كاين كار بي حواله برآيد
گرت چو نوح نبي صبر هست در غم طوفان
بلا بگردد و كام هزارساله برآيد
نسيم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ
ز خاك كالبدش صد هزار لاله برآيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد