دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۰۱ ۳۶ بازديد
اي صبا نكهتي از كوي فلاني به من آر
زار و بيمار غمم راحت جاني به من آر
قلب بيحاصل ما را بزن اكسير مراد
يعني از خاك در دوست نشاني به من آر
در كمينگاه نظر با دل خويشم جنگ است
ز ابرو و غمزه او تير و كماني به من آر
در غريبي و فراق و غم دل پير شدم
ساغر مي ز كف تازه جواني به من آر
منكران را هم از اين مي دو سه ساغر بچشان
وگر ايشان نستانند رواني به من آر
ساقيا عشرت امروز به فردا مفكن
يا ز ديوان قضا خط اماني به من آر
دلم از دست بشد دوش چو حافظ ميگفت
كاي صبا نكهتي از كوي فلاني به من آر
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد