غزل شماره ۲۵۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲۵۴

۳۴ بازديد


ديگر ز شاخ سرو سهي بلبل صبور
گلبانگ زد كه چشم بد از روي گل به دور
اي گلبشكر آن كه تويي پادشاه حسن
با بلبلان بي‌دل شيدا مكن غرور
از دست غيبت تو شكايت نمي‌كنم
تا نيست غيبتي نبود لذت حضور
گر ديگران به عيش و طرب خرمند و شاد
ما را غم نگار بود مايه سرور
زاهد اگر به حور و قصور است اميدوار
ما را شرابخانه قصور است و يار حور
مي خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور كسي
گويد تو را كه باده مخور گو هوالغفور
حافظ شكايت از غم هجران چه مي‌كني
در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد