غزل شماره ۲۷۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲۷۰

۳۵ بازديد


درد عشقي كشيده‌ام كه مپرس
زهر هجري چشيده‌ام كه مپرس
گشته‌ام در جهان و آخر كار
دلبري برگزيده‌ام كه مپرس
آن چنان در هواي خاك درش
مي‌رود آب ديده‌ام كه مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
سخناني شنيده‌ام كه مپرس
سوي من لب چه مي‌گزي كه مگوي
لب لعلي گزيده‌ام كه مپرس
بي تو در كلبه گدايي خويش
رنج‌هايي كشيده‌ام كه مپرس
همچو حافظ غريب در ره عشق
به مقامي رسيده‌ام كه مپرس


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد