غزل شماره ۲۸۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲۸۲

۴۱ بازديد


ببرد از من قرار و طاقت و هوش
بت سنگين دل سيمين بناگوش
نگاري چابكي شنگي كلهدار
ظريفي مه وشي تركي قباپوش
ز تاب آتش سوداي عشقش
به سان ديگ دايم مي‌زنم جوش
چو پيراهن شوم آسوده خاطر
گرش همچون قبا گيرم در آغوش
اگر پوسيده گردد استخوانم
نگردد مهرت از جانم فراموش
دل و دينم دل و دينم ببرده‌ست
بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش
دواي تو دواي توست حافظ
لب نوشش لب نوشش لب نوش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد