غزل شماره ۳۱۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۱۹

۳۵ بازديد


سال‌ها پيروي مذهب رندان كردم
تا به فتوي خرد حرص به زندان كردم
من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه
قطع اين مرحله با مرغ سليمان كردم
سايه‌اي بر دل ريشم فكن اي گنج روان
كه من اين خانه به سوداي تو ويران كردم
توبه كردم كه نبوسم لب ساقي و كنون
مي‌گزم لب كه چرا گوش به نادان كردم
در خلاف آمد عادت بطلب كام كه من
كسب جمعيت از آن زلف پريشان كردم
نقش مستوري و مستي نه به دست من و توست
آن چه سلطان ازل گفت بكن آن كردم
دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع
گر چه درباني ميخانه فراوان كردم
اين كه پيرانه سرم صحبت يوسف بنواخت
اجر صبريست كه در كلبه احزان كردم
صبح خيزي و سلامت طلبي چون حافظ
هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم
گر به ديوان غزل صدرنشينم چه عجب
سال‌ها بندگي صاحب ديوان كردم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد